
وبلاگ ما از دو بخش تشکیل شده است...نمایشی از طبیعت و نمایشی هنری...دو بالی که روح انسان را به پرواز در می آورند...
الآن حدود یکماه است که من والهام با شاهرخ و ادموند قهریم.البته فکر میکنم ادموند قربانی حماقت شاهرخ شد که مسبب اصلی گم شدن دودی بود.در واقع تقصیر ادموند بیشتر این بود که طرف ما رو نگرفت و با ضد و نقیض گوئی معلوم بود که دارد یک موضوعی را لاپوشانی میکند .
خلاصه چند هفته پیش که فقط دو روزبرای دیدن یکی از دوستان الهام به رامسر رفته بودیم وقتی برگشتیم دیدم اثری از بچه گربه خوشگلی که تازه پیدا کرده بودم و به شاهرخ سپرده بودم نیست.ظاهرا شاهرخ در یا پنجره خانه را باز گذاشته و دودی هم بیرون رفته و گم شده...هر جا دنبالش گشتیم نتوانستیم پیداش کنیم..
الهام میگه این دوتا با این همه ادعای روشنفکری از خباثت های مکبث بی بهره نموندن ...
حالا برای اینکه این دو نفر را خوب بشناسید خلاصه ای از نمایش مکبث را هم برایتان شرح میدهم...
مکبث-اثر ویلیام شکسپیر

مکبث و بانکو دو سرداری هستند که در راه بازگشت از نبردی که در آن پیروز شده اند به سه جادوگر بر می خورند .جادوگر ها پیشگوئی میکنند که مکبث پادشاه خواهد شد و از بانکو نیز سلسله پادشاهانی پدید خواهد آمد.
در پی این پیشگوئی و بتحریک زنش لیدی مکبث ،مکبث پادشاه را در خواب میکشد و بجای او بر تخت می نشیند و حتی بعد بانکو را میکشد .
روح بانکو ظاهر شده و او را عذاب میدهد و او دوباره نزد آن سه جادوگر میرود که به او میگویند هیچ مردی که از زنی زائیده شده نخواهد توانست او را از پای در آورد و همچنان تا وقتی که جنگل برنام حرکت نکرده است او پادشاه خواهد بود.
اما یکی دیگر از سرداران پادشاه قبلی بنام مکدف لشگری جمع کرده و به قصر مکبث حمله میکند .در پی حرکت سربازان که برای استتار بخودشان شاخ و برگ درختان را بسته بودند بنظر می آید که جنگل برنام دارد حرکت میکند...
سرانجام نیز مکبث با مکدف روبرو میشود و به او میگوید " نخواهی توانست مرا از پای درآوری چون پیشگوئی شده است که هیچ مردی که از زنی زاده شده نخواهد توانست مرا شکست دهد.."
و اینجا مکدف در پاسخ می گوید.."پس از طلسم خود مایوس باش و این را بدان که مکدف را نابهنگام از رحم مادر جدا کردند.."
و بدینترتیب مکدف مکبث را از پای در می آورد و به سزای اعمالش میرساند...
ادموند این نمایشنامه را خیلی دوست دارد ...اما حالا نمیدانیم با شاهرخ و ادموند آشتی کنیم یا نه...