تبليغاتX
نمایش


    مهناز  :

    سال نو  88  را خدمت همه دوستان تبریک عرض می کنیم  با عذر خواهی از اینکه اولین پست امسال کمی دیر شد .
    پارسال ولی کارمان خیلی بد نبود و خلاصه ای از نمایشنامه های هملت ،  مکبث و باغ آلبالو را شرح دادیم علاوه بر اینکه به مسائل محیط زیست هم پرداختیم . در این پست به خلاصه ای از نمایشنامه خسیس اثر مولییر می پردازیم تا چهار نمایشنامه معروف ومهم را ارائه داده باشیم.این شما و این هم ادموند عزیز...

 

                                                       



    ادموند :

       هارپاگون که نو کیسه خسیس و رباخواری است به دختر جوانی که ندیده است و نمی شناسد و ماریان نام دارد دل می بازد .در عین حال می خواهد که دختر خودش الیز را بدون جهیزیه به ازدواج اصیل زاده پیر و ثروتمندی در آورد .اما پسرش کلئانت که ماریان را دوست دارد با والر برادر ماریان که عاشق الیز است وبه همین سبب پیشکار هارپاگون شده است همدست می شود تا اوضاع را عوض کنند.    لافلش نوکر کلئانت جعبه ای را که هارپاگون ده هزار سکه در آن مخفی کرده است می دزدد .این پول را بشرطی به هارپاگون پس می دهد که از ازدواج با ماریان منصرف شود. در پایان نمایشنامه ماریان با کلئانت و الیز با والر ازدواج می کنند و هارپاگون خسیس به باطل بودن تصوراتش پی میبرد . 

 

    الهام   :

    این نمایشنامه در واقع مشکلاتی را که سر راه جوان ها وجود دارد نشان می دهد و جالب است که از  300 سال پیش که مولییر این نمایشنامه را ساخت تا کنون هنوز اوضاع و احوال تغییری نکرده است و جوانها همچنان با مشکلات عاطفی و مالی دست به گریبانند. در تصویر در جلوی صحنه  هارپاگون را می بینیم که چگونه به سکه هایش عشق می ورزد .


    شاهرخ :

    چه بسا  روی این کره خاکی جدال بر سر پول و مادیات همیشه در جریان بوده و  امروزه افرادی هم وجود دارند بدتر از هارپاگون که بخاطر سود جوئی حتی محیط زیست کره زمین را دارند نابود می کنند....
     در هر حال امیدواریم امسال سال بهتری برای همه دوستان و این کره خاکی باشد و یادمان هم نرود که پول را صرف شادی های سالم خود و دیگران کنیم...


 

+ نوشته شده توسط شاهرخ در شنبه پانزدهم فروردین 1388 و ساعت 15:40 |
 

سلام دوستان ،من الهام هستم وچون بیشتر در جریان بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر بودم مهناز وشاهرخ و ادموند از من خواستند که این پست را تهیه کنم.

جشنواره در بهمن ماه امسال برگزار گردید و هیئت داوران فیلم " تردید " به کارگردانی وارژ کریم مسیحی را بعنوان بهترین فیلم انتخاب کرد.

اما فیلم مورد علاقه من که بهترین فیلم از نگاه تماشاگران هم شد همان فیلم " بی پولی " بود . البته فیلم "درباره الی " هم بهترین فیلم از نگاه تماشاگران شد ولی باز فیلم بی پولی برایم جالب تر بود.

 

 

فیلم "بی پولی" را لیلا حاتمی و بهرام رادان بازی کردند و لیلا حاتمی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن را برای بازی در این فیلم از آن خود کرد.

سایر نامزد های سیمرغ بلورین برای بهترین فیلم عبارت بودند از فیلم های "بیست" ، "پستچی سه بار در نمی زند" ،"وقتی همه خوابیم" و "زادبوم" .

مهتاب کرامتی برای بازی در فیلم "بیست" سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن مکمل را گرفت.بدینترتیب من به هر دوی فیلم های بی پولی و بیست نمره بیست میدهم .فیلم "بی پولی " راجع به زن و شوهری است که پس از ازدواج مشکل بی پولی پیدا می کنند.

شاهرخ خان برادر مهناز جون می فرمایند ...هیچ دردی بدتر از بی پولی نیست...

ادموند خان دوست شاهرخ رمانتیک ترند و می فرمایند...هیچ دردی بدتر از عاشقی نیست...

اما من میگم ... گشنگی نکشیدید تا عاشقی یادتون بره....

ولی از بی پولی و عاشقی گذشته جای فیلمی درباره محیط زیست در این جشنواره خالی بود بخصوص آن هم زمانیکه مقارن با این جشنواره لئوناردو دی کاپریو برای بازی در فیلم "ساعت یازدهم" جایزه فستیوال سینمای صلح برلین را گرفت .

فیلم مستند گونه "ساعت یازدهم" در مورد خطراتی است که محیط زیست کره زمین را تهدید میکنند.

به هر حال یادنون نره برای این پست کامنت زیاد بگذارید....

+ نوشته شده توسط شاهرخ در سه شنبه ششم اسفند 1387 و ساعت 21:54 |
 

 

 

وبلاگ ما از دو بخش تشکیل شده است...نمایشی از طبیعت و نمایشی هنری...دو بالی که روح انسان را به پرواز در می آورند...

 

الآن حدود یکماه است که من والهام با شاهرخ و ادموند قهریم.البته فکر میکنم ادموند قربانی حماقت شاهرخ شد که مسبب اصلی گم شدن دودی بود.در واقع تقصیر ادموند بیشتر این بود که طرف ما رو نگرفت و با ضد و نقیض گوئی معلوم بود که دارد یک موضوعی را لاپوشانی میکند .

خلاصه چند هفته پیش که فقط دو روزبرای دیدن یکی از دوستان الهام به رامسر رفته بودیم وقتی برگشتیم دیدم اثری از بچه گربه خوشگلی که تازه پیدا کرده بودم و به شاهرخ سپرده بودم نیست.ظاهرا شاهرخ در یا پنجره خانه را باز گذاشته و دودی هم بیرون رفته و گم شده...هر جا دنبالش گشتیم نتوانستیم پیداش کنیم..

الهام میگه این دوتا با این همه ادعای روشنفکری از خباثت های مکبث بی بهره نموندن ...

حالا برای اینکه این دو نفر را خوب بشناسید خلاصه ای از نمایش مکبث را هم برایتان شرح میدهم...

 

مکبث-اثر ویلیام شکسپیر

مکبث و بانکو دو سرداری هستند که در راه بازگشت از نبردی که در آن پیروز شده اند به سه جادوگر بر می خورند .جادوگر ها پیشگوئی میکنند که مکبث پادشاه خواهد شد و از بانکو نیز سلسله پادشاهانی پدید خواهد آمد.

در پی این پیشگوئی و بتحریک زنش لیدی مکبث ،مکبث پادشاه را در خواب میکشد و بجای او بر تخت می نشیند و حتی بعد بانکو را میکشد .

روح بانکو ظاهر شده و او را عذاب میدهد و او دوباره نزد آن سه جادوگر میرود که به او میگویند هیچ مردی که از زنی زائیده شده نخواهد توانست او را از پای در آورد و همچنان تا وقتی که جنگل برنام حرکت نکرده است او پادشاه خواهد بود.

اما یکی دیگر از سرداران پادشاه قبلی بنام مکدف لشگری جمع کرده و به قصر مکبث حمله میکند .در پی حرکت سربازان که برای استتار بخودشان شاخ و برگ درختان را بسته بودند بنظر می آید که جنگل برنام دارد حرکت میکند...

سرانجام نیز مکبث با مکدف روبرو میشود و به او میگوید " نخواهی توانست مرا از پای درآوری چون پیشگوئی شده است که هیچ مردی که از زنی زاده شده نخواهد توانست مرا شکست دهد.."

و اینجا مکدف در پاسخ می گوید.."پس از طلسم خود مایوس باش و این را بدان که مکدف را نابهنگام از رحم مادر جدا کردند.."

و بدینترتیب مکدف مکبث را از پای در می آورد و به سزای اعمالش میرساند...

 

ادموند این نمایشنامه را خیلی دوست دارد ...اما حالا نمیدانیم با شاهرخ و ادموند آشتی کنیم یا نه...

 

+ نوشته شده توسط شاهرخ در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 21:12 |
 

 

بعد از اینکه شاهرخ و ادموند به من والهام خوش آمد و خسته نباشید گفتند و برایشان راجع به کار هائی که در همراهی گروه رقص و موسیقی محلی ایرانی در وین و زاگرب انجام داده بودیم حرف زدیم، ادموند گفت که این روز ها مشغول خواندن نمایشنامه باغ آلبالو اثر انتوان چخوف بوده....

این نمایشنامه معروف راجع به یک خانواده اعیان روسی است که بعلت اضمحلال و مشکلات مالی مجبور به فروش خانه بزرگ و باغ زیبای آلبالوی آن میشوند.واز قضا پیشکار سابق و عقده ای که داشتند این باغ را در حراجی آن می خرد و در صدد بر می آید که همه  درختان را ببرد و اره کند..

در پایان نمایشنامه صدای اره کردن درختان به گوش میرسد که اشاره به فروپاشی نظام قدیم روسیه نیز دارد..

اما یک مورد جالب در این نمایشنامه بازی Hilary Burns  با سگش در نقش پرستار بچه ها است که بطوریکه خودش می گوید در طول نمایشنامه Binkieخیلی سگ مودب و خوبی بوده است..!

 

 

 

راستی اگر بهتون بن کتاب هدیه میدادند چه کتابی انتخاب میکردید...کتابی نفیس راجع به حیوانات مثلا سگ ها یا گربه ها...کتابی درباره سینما و تئاتر...یا مثلا یک کتاب رمان...

انتخاب های خودمان این بود...

 

مهناز : کتابی راجع به گربه ها

الهام : کتابی درباره سگ ها

شاهرخ :کتابی درباره مسائل محیط زیستی

ادموند : ادموند با مهربانی گفت... من بن کتابم را به مهناز میدادم...

که بعدش شاهرخ بدجنس به او گفت...اقا خیلی زرنگی...چیزی را که نداری می بخشی..

ولی الهام جوابش را داد و گفت...یاد بگیرید شاهرخ خان...

و اما حرف آخر...

 

 

 

با تولید گاز های گلخانه ای و مصرف بی رویه سوخت های فسیلی زمین و حیات زیبای قطبی را نابود نکنیم.

+ نوشته شده توسط شاهرخ در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 15:30 |
 

 


الهام پائیز رو خیلی دوست داره .روز جمعه داشتیم می رفتیم پارک قدم بزنیم که یک بچه گربه دیدیم .پای یه دیوار داشت می دوید و میو میو می کرد.همینطور که داشتیم رد می شدیم ، ادموند پرید بلندش کرد و گذاشتش سر دیوار...
شاهرخ گفت چکار میکنی چرا حیوون زبون بسته را گذاشتی اون بالا..
ادموند گفت داشت بالای دیوار را نگاه می کرد . من فهمیدم دوست داره بره اونطرف دیوار..

شاید مادرش اونطرفه یا بوی غذائی رو شنیده...

الهام گفت واقعا دست مریزاد...
و این شد موضوعی برای سر به سرادموند گذاشتن  در پارک...
ولی از شوخی گذشته ، زبان حیوانات همون نگاه و حرکاتشونه...و اگر کمی توجه کنیم خیلی چیزها می فهمیم...و میتونیم باهاشون ارتباط بر قرار کنیم...

 


    اما زبان نمایش هم میتونه خیلی زیبا باشه..... مثل بودن یا نبودن ...مسئله اینست...آیا بزرگواری آدمی در اینست که تیر های بلا و زخم بخت ستم پیشه را تاب آورد یا انکه در برابر دریائی از مشکلات سلاح نبرد بر گیرد و با ایستادگی خود بدان همه پایان دهد...

یه خلاصه از نمایشنامه زیبای هملت براتون نوشتم...

هملت شاهزاده دانمارکی در حال سوگواری فوت پدر و ناراحت از ازدواج دوباره مادرش با عمویش هست که دوستانش از دیده شدن روح پدرش خبر میدهند .هملت با روح پدرش ملاقات میکند و روح به او میگوید که عموی هملت او را با سم کشته است.
هملت تصمیم به انتقام می گیرد و بقیه نمایشنامه اختصاص دارد به این امر که در جریان آن افلیا دختری که هملت را دوست دارد  از رفتار او پریشان میشود و خود را غرق میکند...
و در پایان نیز در جریان یک دوئل هملت و لایرتیس شوالیه عمویش و خود عمویش و مادر هملت کشته میشوند...

شما چه زبانی را دوست دارید..؟

+ نوشته شده توسط شاهرخ در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت 15:43 |
 

 

 

چند روزی با مادر و دوستان رفتیم شمال خونه عمه جان .و همان روز اول من و دوستم الهام دو تا بچه گربه پیدا کردیم و آوردیمشون توی حیاط خودمون.برادرم شاهرخ و دوستش ادموند روزها می رفتند دریا برای شنا و برای نهار بر میگشتند.

اما با ناخنک هائی که که من و الهام برای غذا دادن به گربه ها به قابلمه می زدیم یه خرده ناهارامون تحلیل می رفت...

 

راستی عکس بالا را الهام انتخاب کرد چون اگر یادتون باشه عاشق ورزش های دو و میدانی هستش..و کلی هم دلخور از اینکه دربازی های الپیک خوب مدال نیاوردیم...

 

به هر حال کلی تعجب کردیم از اینکه عمه جان اینقدر با گربه ها و حیوانات نا آشنا بود و اصلا بلد نبود چطوری گربه ها رو بغل کنه...

یه شب رفتیم کنار ساحل و ادموند یه آتش درست کرد و دور آتش نشستیم و گپ زدیم و میوه خوردیم...

شاهرخ گفت: در دنیای امروز ما دنبال این هستیم که روبات هائی کاملا شبیه انسان بسازیم...در حالیکه انسان هائی داریم که کاملا شبیه روباتند..

ادموند گفت :عجب حرف کلاسیکی زدی پسر...حالا منظورت کی بود..؟

الهام خندید و گفت:منظورش من و تو و مهنازنبود..

سکوتی حکمفرما شد و ادموند گفت:عمه جان خیلی باحاله ولی به گربه های شما خیلی چپ چپ نگاه میکنه...مثل یه روبات...

اینو که گفت همه زدیم زیر خنده... شاهرخ هم خندید و سرشو انداخت پائین...

 

راستی در کاریکاتور زیر یه فکری هم برای اداره کردن سازمان محیط زیست پیشنهاد شده...

                         

 

+ نوشته شده توسط شاهرخ در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت 16:16 |
 

تابستان و دریا و ژان والژان                             آهنگ - سیاوش قمیشی

 

چه می شد اگر کمی هم به سواحلی که این روز ها بعلت بی توجهی از وضعیت نامطلوبی برخوردار هستند رسیدگی میکردیم تا بتوانیم از دو نعمت بزرگی که خداوند به ما داده و برای سلامتی ما مفید هستند ، یعنی افتاب و دریا استفاده بهینه کنیم...

 

 

            

 

 

در این فصل داغ تابستان هنوز فرصتی پیدا نشده که سری به دریا بزنیم . ادموند خیلی دوست داره که بره کنار دریا و روز ها شنا کنه و به صدای جیر جیرک ها گوش بده...و شب ها زیر نور کم سوی ویلا های شمال خلاصه اثار کلا سیک رو بخونه..

 

الهام میگه رمان بینوایان رو همه خوندن و شنیدن و فیلمشو دیدن ولی یکبار دیگه باید اون بخش اول داستان رو که اسقف میگه ..من روح شما را خریدم و به خدا هدیه کردم تعریف کنیم...خیلی قشنگه..اشک آدمو در میاره...

 

در شروع داستان ژان والژان که بخاطر شکستن شیشه یک نانوائی و دزدیدن نان در زندان بوده پس از سالها از زندان ازاد میشه ...سالها چون فرار هم کرده بوده...

جائی برای خوابیدن پیدا نمیکنه و میاد در خانه اسقف . اسقف به او پناه میده ولی او وسط شب ظروف نقره را می دزده و فرار میکنه.

صبح خدمتکار وحشت زده به اسقف میگه که میهمانش ظروف نقره را دزدیده.اما اسقف فقط میگه...ظروف دیگه که هست .در انها غذا می خوریم.

صبح پاسبان ها که ژان والژان را گرفتند میارنش در خانه اسقف...

اسقف جلو می آید و می گوید: آه شما هستید .پس چرا یادتان رفت شمعدانی ها را ببرید ؟

و در برابر تعجب ژان والژان و پاسبان ها که او را رها میکنند شمعدانی های نقره را نیز به ژان والژان میدهد وبه او میگوید:یادتان باشد که از این ظروف استفاده کنید وآدم درستکاری شوید .ژان والژان ، برادرم ، شما دیگر به بدی تعلق ندارید.من روح شما را خریدم و به خدا هدیه کردم...

 

 

               

 

 

شاهرخ میگه این دفعه که میرویم شمال باید یک ساحل ماسه ای خوب پیدا کنیم .ادموند میگه من نمیدونم این همه سنگ و کلاخ از کجا میان توی ساحل ...

الهام میگه سنگ و کلوخ استاد...و همه می خندیم..

 

 

+ نوشته شده توسط شاهرخ در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 16:11 |
 

آرزوهایمان (با آهنگ رضا صادقی

در پست قبلی به تصمیم گیزی ها پرداختیم .در این پست می پردازیم به آرزوها...

۱- آرزوهائی برای خودمان

۲-آرزوهائی برای دیگران

۳-آرزوهائی برای کره زمین و موجودات روی آن

 

ولی اول یک عکس جالب از مقایسه بین بچه آدم و بچه گربه.....نکته جالب اینجاست که در بدو تولد بچه ها همه خیلی شبیه بهم اند ولی هرچی بزرگتر میشن شباهتاشون کمتر میشه...

 

 

 

حالا آرزوهائی که ما داریم....

مهناز-آرزو م اینه که یه روز بتونم یه گربه خوشگل  داشته باشم ...

شاهرخ -آرزوم اینه که یه روز نویسنده معروفی بشم ...

 الهام - آرزوم اینه که در یکی از رشته های دو بانوان مدال بیارم...

 ادموند -آرزوم اینه که زبان انگلیسی ام فول بشه...

 

آرزو هائی برای دیگران

آرزو میکنیم که نبینیم جوان ها وقتشان را به بطالت بگذرانند...

آرزو میکنیم نبینیم جوان ها به سلامتی خودشان از راه های مختلف لطمه بزنند

آرزو میکنیم نبینیم جوان ها بیکار و در فشار باشند...

آرزو میکنیم ببینیم برای همه مردم امکان بدست آوردن خوشبختی وسلامتی وجود داره ...

 

حالا آرزوهائی برای کره زمین و موجودات روی آن

آرزو میکنیم روز به روز افکار عمومی نسبت به حمایت از حیوانات و حفظ محیط زیست حساس تر بشه...

آرزو میکنیم روز به روز وضعیت کره خاکی که روی ان زندگی میکنیم خرابتر نشه.....تا مثل کارتون زیر حیوانات هم به حال ما بخندند...ولی نه...مثل اینکه دارند گریه میکنن !!

 

 Animals - Cartoon image for proofing use only, unauthorised reproduction prohibited.

                                     وای ..چه بو های بدی آدم ها تولید می کنند !

 یک دعای سرخپوستی            

درود بر زمین که مادر من است

 وبی اوهیچ قوتی نمی توانست بروید

درود بر روح بزرگ که پدر من است

و بی اوهیچ کس نمیتوانست موجود شود

و انگیزه ای برای حیات نبود

آنها را با صدای بلند ستایش کن

زیرا که آنها پدر و مادر تو نیز هستند...  

 

Native American Prayer

 

Hail the earth my mother

Without which no food could be grown

Hail the Great Spirit my father

Without him no one could exist

Because there would be no will to live

So praise them loudly

For they are your parents too…

 

راستی یادتون باشه هیچوقت آرزوهای خیلی خیلی خصوصیتان را به کسی نگین..!!

    

+ نوشته شده توسط شاهرخ در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:12 |
 

Click to view full size image

 

 خیلی ها دوست دارند  سال جدید را با تغییرات و تصمیم های جدیدی در نحوه زندگیشان شروع کنند.با فرا رسیدن اردیبهشت فرحبخش ترین ماه سال اگر هنوز برای سال جدید برنامه ریزی خاصی نکرده اید با ارائه چند مطلب و تعداد زیادی پیشنهاد میتوانیم در خدمتتان باشیم .

هنوز فرصت برای تصمیم گیری زیاد است  و بررسی سه بخش زیرمیتواند برایتان جالب باشد.

۱-تصمیم هائی برای برخورد با افراد

۲-تصمیم هائی برای زندگی روز مره

۳- تصمیم هائی برای تغذیه و استراحت

با بخش ۱ شروع کنید و ببینید کدام تصمیم را بیشتر می پسندید... انتخاب با شماست...

۱-تصمیم هائی برای برخورد با افراد

- تصمیم دارم مقبل از برخورد با اشخاص در مورد نوع برخوردم کمی فکر کنم...

- تصمیم دارم روش درستی برای مقابله با برخورد غلط بعضی افراد پیدا کنم ...

- تصمیم دارم در کارهای غلطی که بعضی افراد انجام میدهند دخالت نکنم...

- تصمیم دارم به روش درستی که اشخاص را ناراحت نکند بهشان آگاهی بدهم...

- تصمیم دارم  از رفتار خوب دیگران بیاموزم...

- تصمیم دارم ساده نباشم و در برخورد با افرادبیش از حد اعتماد نکنم ...

- تصمیم دارم نسبت به افرادی که خودشان ودیگران را وارد مخمصه میکنند هوشیار باشم...

- تصمیم دارم افراد بی ادب را شناخته و از آنها دوری کنم...

- تصمیم دارم با اطرافیانم بیشتر درددل کنم ...

- تصمیم دارم زیبا سخن گویم و سخن زیبا بگویم...

- تصمیم دارم افراد را بخاطر ضعف هایشان محکوم نکنم ...

- تصمیم دارم عاقل ،صبور وعاشق باشم...

 

 

۲- تصمیم هائی برای زندگی روز مره

-تصمیم دارم کار هایم را بیخودی عقب نیاندازم...

-تصمیم دارم کارهایم را بیخودی با عجله انجام ندهم.. 

-تصمیم دارم کارهایم را برنامه ریزی کنم و با فکر انجام دهم...

-تصمیم دارم مدارک شخصیم را تکمیل کنم..      

- تصمیم دارم برنامه دکتر و چک آپ هایم را دنبال  کنم ...

- تصمیم دارم برای دوستان و اطرافیانم بیشتر وقت بگذارم ...

 

- تصمیم دارم برای مطالعه و یاد گیری چیز هائی که دوست دارم بیشتر وقت بگذارم ..

 

 

        - تصمیم دارم نسبت به مسائل زندگی واکنش فوری و تند نشان ندهم...

 

         - تصمیم دارم نسبت به مسائلی که یک نظر ثابتی داشتم در صورت لزوم تجدید نظر کنم .

 

 - تصمیم دارم در مورد مشکلات و خواسته ها و زندگی دیگران بیشتر فکر کنم ...

    

  

 

    - تصمیم دارم به خودم و دیگران شانس بیشتری برای خوب بودن بدهم...

 


 

۳ تصمیم هائی برای تغذیه و استراحت

 

-         تصمیم دارم چیز های مضر ،شور وچرب  کمتر بخورم...

 

-        تصمیم دارم قرص و دوا کمتر بخورم...

 

-      تصمیم دارم آب و مایعات بیشتر بنوشم...

 

-   تصمیم دارم سبزیجات ، میوه و ماست بیشتر مصرف کنم ...

 

-   تصمیم دارم گوشت کمتر مصرف کنم...

 

-   تصمیم دارم کار و استراحت و مطالعه ام را برنامه ریزی کنم ...

 

-   تصمیم دارم بیش از 8 ساعت در روز نخوابم...

 

-   تصمیم دارم هر چند وقت سری به پارک و کوه بزنم...

 

-   تصمیم دارم روزی چند دقیقه نرمش کنم ...

-   تصمیم دارم به گربه ها و پرندگان بیشتر غذا بدهم...

-   تصمیم دارم عاقل ، صبور و عاشق باشم...

در هر صورت هر تصمیمی را که انتخاب کردید یا خودتان گرفتید امیدواریم موفق باشید...

+ نوشته شده توسط شاهرخ در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 22:51 |
 

                                          سال  نو  مبارک  

                               نوروز بر همگی دوستان مبارک   

                                           Happy Iranian new year

                                                            

                                    سال  1387 سال موشه ...                 

                                                       

Wish you all the best on Norouz 

The animal sign for this year is the mouse

                                         

 

            جانمی جان !  رقصتو برم  تنبون قشنگ !

 

   مطالب این بخش عبارتند از : رقص سال نو آقا موشه--باور های مردمی --دلفین ها و آدمها---

   تاثیر نگهداری حیوانات بر آدمها--کاریکاتورها -- دعای گوزن سیاه - بهترین چیز

  ( ترجمه انگلیسی را نیز بعضی جا ها اورده ایم)

 

    ضمن تشکر از دوستان عزیز و سروران گرامی که ما را تشویق و همراهی کردند به اطلاع میرسانیم

    که علاوه بر فعالیتهای وبلاگی بدنبال تماس با مسئولین مربوطه جهت پیشبرد اهداف سبز خود می باشیم .

 

 باورهای  مردمی – نوشته  مهناز

علاوه برمذاهب وسنت هائی که جوامع مختلف دارند ، مردم باورها و عقاید شخصی گوناگونی نیز برای خود دارند که در بعضی مواقع خیلی شبیه بهم نیز می باشند .مثلا بعضی ها معتقدند که دنیا را اصلا نمیشه عوض کرد . میگن " سعی نکن دنیا رو عوض کنی ، بلکه خودتو با آن هماهنگ کن ." بعضی دیگر دوست دارند دنیا فقط مطابق میل خودشان پیش برود و اهل هماهنگ کردن و کنار آمدن با هیچکس و هیچ چیز نیستند.

خب واقعا چه باید کرد ؟ بنظر من بد نیست اگر بخواهیم روی باور های درستمان اصرار بورزیم و تاثیر گذار باشیم و چیز های بد این دنیا را عوض کنیم . ولی در این دنیای پر هیاهو بد نیست که بعضی مواقع هم کمی انعطاف بخرج داده و چیزهای خوب این دنیا را بپذیریم.... شما چه نظری دارید..؟

The above dialogue is about people’s beliefs.Those who like to change the world,and those who get along with it just as it is .My opinion was that we can all try to change things for a better world but on the other hand we should accept some of the good things we have in this world

so what’s your     ?    opinion 

 

 

 

 دولفین ها  آدمها را دوست دارند . شما چطور؟ دولفین ها را دوست دارید ؟پس بیائید زمین و دریاها را آلوده

نکنیم .    -الهام

تاثیر نگهداری حیوانات خانگی بر آدمها – نوشته شاهرخ

نگهداری حیوانات خانگی هم افراد را از احساس تنهائی در می آورد و هم خواص خوب دیگری دارد.در مورد بچه ها ، نگهداری حیوانات خانگی باعث می شود که خیلی زود در زندگی با مسائل عاطفی آشنا شوند و بچه هائی که عواطفشان خوب رشد می کند بطور کلی باهوش تر هم می شوند و در بزرگسالی از شخصیت محکم و نیرومندی برخوردار می گردند .در مورد افراد بزرگسال نگهداری حیوانات تاثیر گذار بر روحیه ، باعث شادابی و در نتیجه جوان تر ماندن اینگونه افراد می گردد. افراد بزرگسالی که از حیوانات خانگی نگهداری می کنند به طبیعت نزدیکتر و دارای معرفت و شخصیت انسانی والا تری هستند ....شما دوست داشتید از چه حیوان خانگی نگهداری کنید ؟

                                          Arianna and Amber

 

This dialogue was about the effect of keeping pets on people. Children that keep pets develop stronger human feelings and better charactors .Grown-ups who keep pets stay healthier and younger as they also become closer to nature...which pet would  you like to keep

 

  

                                                        هی! رفیق ! علف بدم  خدمتتون ؟

 

Kevin Smith 'KES' daily funny cartoon

                         پلیس تصویر گر : ملوس جان ، اون سگی که بهت حمله کرد این شکلی نبود ؟

    

    دعای گوزن سیاه

    هیا های ! خم شو تا صدای ضعیف مرا بشنوی در مرکز حلقه مقدس

    گفته بودی که باید درخت را وادارم تا شکوفه کند

    با چشمانی اشکبار باید بگویم درخت هرگز شکوفه نکرد

     من اینجا ایستاده ام و درخت پژمرده است

     بار دیگر آن بینش شگرفی را که به من داده بودی فرا می خوانم

     شاید حیات در ریشه کوچکی از آن درخت مقدس هنوز جاری باشد .   -ادموند

 

Hey-a-a-hay ! Lean to hear my feeble voice.

At the center of the sacred hoop..

You said that I should make the tree to bloom.

With tear running eyes I must say the tree never bloomed.

Here I stand and the tree is withered.

Again I recall the great vision you gave me..

It may be that some little root of the sacred tree still lives..

     

     بهترین چیز

     در پایان بهترین چیز را برایتان در سال جدید آرزومندیم . آگر گفتید چیه ..؟ سلامتی..؟

    پول و ثروت..؟ کار و کاسبی خوب..؟ علم وشهرت..؟ نه اینا نیست.. اینها رو انشاا...

    خودتون بدست میارین. پس چیه..؟ در واقع اون خیلی نایاب و معادل همه اون چیزهای

    دیگه اس  ..یه دوست خوب ! قبول دارین..؟ نظر شما چیه..؟ بحثش مفصله...

             

 

 

+ نوشته شده توسط شاهرخ در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 21:58 |